باهم
بادبادک رفت بالا..قرقره از غصه لاغر شد...
نخستین واژه خداوند یک انسان بود خداوند شرارت نمیکند.او به ما خرد و قدرت یادگیری میدهد.تا همواره مراقب دام های گمراهی و تباهی باشیم. خداوند ما را ُشبنم و اشک را ُدر تشنگی پراز مهر و محبتش خواهد نوشید.
امروز پنجره ي غرور دلم را گشودم تا نيم نگاه خودخواهيم به صفوفي بيفتد كه سرشار از خواهشند...
لعنت بر اين غرور...دشنام بر اين خودخواهي جان فرسا...هيچ مشتاقي نبود...آنقدر برف نشته بود در سايه ي كلبه ي تنهائي ام كه آفتاب عشق هم براي آب كردنش نيامده بود...
امروز به خودم لرزيدم...دروازه ي زنگ زده ي دلم را گشودم تا هواي نمزده ي تنهائيم تازه شود...
آنقدر بر تنه ي چوبي دلم يادگاري نوشته بودند كه نسيمش باد غروري شد و دوباره بر جانم افتاد...
هواخوري بس است..دروازه را ميبندم...دوباره من و تنهائي....و غروري بعد از اين...
- خدا نگران بود که آدم در باغ عدن گم بشه چون اهل پرسیدن آدرس نبود.
-خدا میدونست یه روزی آدم نیاز داره یک کسی کنترل تلویزیون رو بهش بده.
-خدا میدونست که آدم هیچ وقت خودش وقت دکتر نمیگیره!
-خدا میدونست اگه برگ انجیر آدم تموم بشه، هیچ وقت خودش برای خودش یکی دیگه نمیخره. ...
- خدا میدونست كه آدم يادش ميره آشغالا رو بيرون ببره
- خدا مي خواست آدم بارور و تكثير شود ، اما خدا میدونست كه آدم تحمل درد زايمان رو نداره
- مانند يك باغبون ، آدم براي پيدا كردن ابزارهاش نياز به كمك داره
- آدم به كسي براي مقصر دونستش براي موضوع سيب يا هر چيز ديگري نياز داره
- همونطور كه در انجيل آمد ه است : براي يك مرد خوب نيست تنها بماند و به عنوان دليل شماره يك
- خدا به آدم نگاه كرد و گفت : من بهتر از اين هم مي تونم خلق كنم....
| Design By : Night Melody |


