X
تبلیغات
باهم

بادبادک رفت بالا..قرقره از غصه لاغر شد...

وقتي مياي
وقتي مياي صداي پات از همه جاده ها مياد انگار نه از يه شهر دور كه از همه دنيا مياد

تا وقتي كه در واميشه لحظه ديدن ميرسه هر چي كه جاده ست رو زمين به سينه من ميرسه 

اي كه تويي همه كسم بي تو ميگيره نفسم اگه تورو داشته باشم به هرچي ميخوام ميرسم به هر چي ميخوام ميرسم

وقتي تو نيستي قلبمو واسه كي تكرار بكنم گلهاي خواب آلوده رو واسه كي بيدار بكنم

دست كبوتراي عشق واسه كي دونه بپاشه مگه تن من ميتونه بدون تو زنده باشه

اي كه تويي همه كسم بي تو ميگيره نفسم اگه تورو داشته باشم به هرچي ميخوام ميرسم به هر چي ميخوام ميرسم

عزيزترين سوغاتي غبار پيراهن تو عمره دوباره منه ديدن و بوييدن تو

نه من تو رو واسه خودم نه از سر هوس ميخوام عمر دوباره مني تو رو واسه نفس ميخوام

نویسنده : لی لی

در التهاب شنیدن ترانه گام‌های تو هستم
كه به سوی من می‌آیی
و عاشقم بر انتظار آن لحظه كه تو را در كنار خود حس كنم

نویسنده : لی لی
همیشه ماندن دلیل بر عاشق بودن نیست ، خیلی ها میروند تا ثابت کنند که تا ابد عاشق اند
نویسنده : لی لی
آدمك
آدمك زندگي سرده مگه نيست

دل عاشق پر درده مگه نيست

آدمك دلها محبت ندارن

آدما پا رو محبت ميزارن

آدمك درياي درده دل من

گل پژمرده و زرده دل من

آدمك دست و پاهات چوبي و خشكن ميدونم

تو سينه ات جاي دل رو خالي گذاشتن ميدونم

هيچ كسي غصه قلبت رو نخورده

دل آدما آخه تو سينه مرده

آدمك بيا بريم  شهر خدا

پيش اون شكوه كنيم از آدما

آدمك درياي درده دل من

گل پژمرده و زرده دل من

اين شعر از آهنگ رامش عزيزه خيلي قشنگه  توصيه ميكنم اگه طرفدار آهنگهاي آروم هستين گوش بدين

نویسنده : لی لی
اطلاعاتی در مورد آرم خودرو ها

 

ب.ام.و
دایره ب.ام.و یک ملخ خوش فرم و در حال چرخش هواپیما است.رنگ آبی یاد آور آسمان است.شرکت موتور سازی بایرن(Bayerische Motor Werke)موتورهای هواپیماهای جنگی را می ساخت که کارخانه هایی را که اکنون در تصاحب دارند بمباران میکردند !



آئودی
چهار حلقه آرم آئودی نمایانگر چهار شرکت کنسرسیوم اتویونیون است که با ادغام در یکدیگر این شرکت را بنا نهادند :د.کا.و , هورش , واندرر , ائودی.
پس از جنگ نام آئودی (به زبان لاتین یعنی ” بشنو”)حذف گردید اما در سال 1965 مجددا انتخاب شد.از طرف دیگر این نام به نوعی جناس معنایی با کلمه
Hoerchدر زبان آلمانی دارد که به معنی شنیدن است و نام یکی از بنیان گذاران شرکت نیز می باشد.

 

:: ادامه مطلب
نویسنده : لی لی
داستان ازدواج يك دانشجوي رشته مهندسي

پدر : دوست دارم با دختري به انتخاب من ازدواج کني

پسر(دانشجوي رشته مهندسي صنايع): نه! من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنم

 پدر: اما دختر مورد نظر من، دختر« بيل گيتس »است

پسر: آهان اگر اينطوريه، قبول است

پدر به نزد بيل گيتس مي رود و مي گويدبراي دخترت شوهري سراغ دارم

بيل گيتس: اما براي دختر من هنوز خيلي زود است که ازدواج کند

 پدر: اما اين مرد جوان، قائم مقام

« مديرعامل بانک جهاني » است

بيل گيتس: اوه، که اينطور! در اين صورت قبول است

بالاخره پدر به ديدار مديرعامل بانک جهاني مي رود

پدر: مرد جواني براي سمت قائم مقام مديرعامل سراغ دارم

مديرعامل: اما من به اندازه کافي معاون دارم

پدر: اما اين مرد جوان داماد « بيل گيتس »است

مديرعامل: اوه، اگر اينطور است، باشد

و معامله به اين ترتيب انجام مي شود

نتيجه اخلاقي: حتي اگر چيزي نداشته باشيد باز هم ميتوانيد چيزهايي بدست آوريد. اما بايد روش مثبتي رابرگزينيد

نویسنده : لی لی
اگر عمر دوباره داشتم

 

دان هرالد (Don Herold) كاريكاتوريست و طنزنويس آمريكايي در سال 1889 در اينديانا متولد شد و در سال 1966 از جهان رفت. دان هرالد داراي تاليفات زيادي است اما قطعه كوتاهش «اگر عمر دوباره داشتم....» او را در جهان معروف كرد. بخوانيد:

      "البته آب ريخته را نتوان به كوزه باز گرداند، اما قانوني هم تدوين نشده كه فكرش را منع كرده باشد.

اگر عمر دوباره داشتم مي كوشيدم اشتباهات بيشتري مرتكب شوم. همه چيز را آسان مي گرفتم. از آنچه در عمر اولم بودم ابله تر مي شدم. فقط شماري اندك از رويدادهاي جهان را جدي مي گرفتم. اهميت كمتري به بهداشت مي دادم. به مسافرت بيشتر مي رفتم. از كوههاي بيشتري بالا مي رفتم و در رودخانه هاي بيشتري شنا مي كردم. بستني بيشتر مي خوردم و اسفناج كمتر. مشكلات واقعي بيشتري مي داشتم و مشكلات واهي كمتري. آخر، ببينيد، من از آن آدمهايي بوده ام كه بسيار مُحتاطانه و خيلي عاقلانه زندگي كرده ام، ساعت به ساعت، روز به روز. اوه، البته من هم لحظاتِ سرخوشي داشته ام. اما اگر عمر دوباره داشتم از اين لحظاتِ خوشي بيشتر مي داشتم. من هرگز جايي بدون يك دَماسنج، يك شيشه داروي قرقره، يك پالتوي باراني و يك چتر نجات نمي روم. اگر عمر دوباره داشتم، سبك تر سفر مي كردم.

اگر عمر دوباره داشتم، وقتِ بهار زودتر پا برهنه راه مي رفتم و وقتِ خزان ديرتر به اين لذت خاتمه مي دادم. از مدرسه بيشتر جيم مي شدم. گلوله هاي كاغذي بيشتري به معلم هايم پرتاب مي كردم. سگ هاي بيشتري به خانه مي آوردم. ديرتر به رختخواب مي رفتم و مي خوابيدم. بيشتر عاشق مي شدم. به ماهيگيري بيشتر مي رفتم. پايكوبي و دست افشاني بيشتر مي كردم. سوار چرخ و فلك بيشتر مي شدم. به سيرك بيشتر مي رفتم.

در روزگاري كه تقريباً همگان وقت و عمرشان را وقفِ بررسي وخامت اوضاع مي كنند، من بر پا مى شدم و به ستايش سهل و آسان تر گرفتن اوضاع مي پرداختم. زيرا من با ويل دورانت موافقم كه مي گويد: "شادي از خرد عاقل تر است".

اگر عمر دوباره داشتم، گْلِ مينا از چمنزارها بيشتر مي چيدم *"

نویسنده : لی لی
سهم من
سهم من از تو شاید همان ستاره ای بود که چون نگاهم کردی به زمین افتاد. دلم میخواست باران ستاره بر دلم بباری!

پنداشتی شاید : حیف است حیف است ستاره ها زیر پا بمانند....

نویسنده : لی لی
رقص آرام
این شعر را یک دختربسیار جوان  سرطانی در حالی که آخرین روزهای زندگی اش را سپری می کند در بیمارستان نیویورک نگاشته است
It was sent
by
و آنرا یکی از پزشکان بیمارستان فرستاده است.

 

a medical doctor - Make sure to read what is in the closing statement
AFTER THE POEM.


SLOW DANCE
رقص آرام
Have you ever
watched kids


آیا تا به حال به کودکان نگریسته اید


On a merry-go-round?

در حالیکه به بازی "چرخ چرخ" مشغولند؟


Or listened to
the rain


و یا به صدای باران گوش فرا داده اید،


Slapping on the ground?


آن زمان که قطراتش به زمین برخورد می کند؟


Ever followed a
butterfly's erratic flight?


تا بحال بدنبال پروانه ای دویده اید، آن زمان که نامنظم و بی هدف به چپ و راست پرواز می کند؟


Or gazed at the sun into the fading
night?


یا به خورشید رنگ پریده خیره گشته اید، آن زمان که در مغرب فرو می رود؟


You better slow down.


کمی آرام تر حرکت کنید

Don't dance so
fast.


اینقدر تند و سریع به رقص درنیایید
Time is short.


زمان کوتاه است
The music won't
last


موسیقی بزودی پایان خواهد یافت

Do you run through each day

On the
fly?


آیا روزها را شتابان پشت سر می گذارید؟
When you ask How are you?
آنگاه که از کسی می پرسید حالت چطور است،
Do you hear the
reply?


آیا پاسخ سوال خود را می شنوید؟
When the day is done
هنگامی که روز به پایان می رسد
Do you lie in your
bed


آیا در رختخواب خود دراز می کشید
With the next hundred chores
و اجازه می دهید که صدها کار ناتمام بیهوده و روزمره 
Running through
your head?


در کله شما رژه روند؟
You'd better slow down
سرعت خود را کم کنید. کم تر شتاب کنید.
Don't dance so
fast.


اینقدر تند و سریع به رقص در نیایید.
Time is short.
زمان کوتاه است.


The music won't
last.
موسیقی دیری نخواهد پائید

Ever told your child,
آیا تا بحال به کودک خود گفته اید،


We'll do it
tomorrow?
"فردا این کار را خواهیم کرد"


And in your haste,
و آنچنان شتابان بوده اید

Not see
his


که نتوانید غم او را در چشمانش ببینید؟
sorrow?

Ever lost touch,
تا بحال آیا بدون تاثری
Let a good
friendship die


اجازه داده اید دوستی ای به پایان رسد،
Cause you never had time
فقط بدان سبب که هرگز وقت کافی ندارید؟

or call
and say,'Hi'
آیا هرگز به کسی تلفن زده اید فقط به این خاطر که به او بگویید: دوست من، سلام؟

You'd better slow down.
حال کمی سرعت خود را کم کنید. کمتر شتاب کنید.
Don't dance
so fast.
اینقدر تند وسریع به رقص درنیایید.
Time is short.
زمان کوتاه است.
The music won't
last.موسیقی دیری نخواهد پایید.   

When you run so fast to get somewhere
آن زمان که برای رسیدن به مکانی چنان شتابان می دوید،
You
miss half the fun of getting there.
نیمی از لذت راه را بر خود حرام می کنید.
When you worry and hurry
through your day,
آنگاه که روز خود را با نگرانی و عجله بسر می رسانید،
It is like an unopened
gift....
گویی هدیه ای را ناگشوده به کناری می نهید.
Thrown away.

Life is not a
race.
زندگی که یک مسابقه دو نیست!
Do take it slower
کمی آرام گیرید
Hear the
music
به موسیقی گوش بسپارید،
Before the song is over.
  

  پیش از آنکه آوای آن به پایان رسد.

نویسنده : لی لی
يک روز و هزار سال

دو روز مانده به پايان جهان تازه فهميد که هيچ زندگى نکرده است. تقويمش پر شده بود و تنها دور روز، تنهادو روز خط نخورده باقى بود. پريشان شد و آشفته و عصبانى نزد خدا رفت تا روزهاى بيشترى از خدا بگيريد.

داد زد و بد و بيراه گفت.

خدا سکوت کرد.

جيغ کشيد و جار و جنجال راه انداخت.

خدا سکوت کرد.

آسمان و زمين را به هم ريخت.

خدا سکوت کرد.

به پر و پاى فرشته ها و انسان پيچيد.

خدا سکوت کرد.

کفر گفت و سجاده دور انداخت.

خدا سکوت کرد.

دلش گرفت و گريست و به سجاده افتاد.

خدا سکوتش را شکست و گفت: عزيزم، اما يک روز ديگر هم رفت. تمام روز را به بد و بيراه و جار و جنجال از دست دادى. تنها يک روز ديگر باقى است. بيا و لااقل اين يک روز را زندگى کن.

لا به لاى هق هقش گفت: اما با يک روز؟ با يک روز چه کار میتوان کرد؟ خدا گفت: آن کس که لذت يک روز زيستن را تجربه کند، گويى که هزار سال زيسته است و آنکه امروزش را در نمی يابد، هزار سال هم به کارش نمی آيد و آنگاه سهم يک روز زندگى را در دستانش ريخت و گفت حالا برو و زندگى کن.

او مات و مبهوت به زندگى نگاه کرد که در گوى دستانش می درخشيد. اما می ترسيد حرکت کند، می ترسيد

راه برود، می ترسيد زندگى از لاى انگشتانش بريزد. قدرى ايستاد بعد با خودش گفت: وقتى فردايى ندارم، نگه داشتن اين يک روز چه فايده اى داردبگذار اين مشت زندگى را مصرف کنم.

آن وقت شروع به دويدن کرد. زندگى را به سر و رويش پاشيد. زندگى را نوشيد و زندگى را بوييد و چنان به وجد آمد که ديد می تواند تا ته دنيا بدود، می تواند بال بزند می تواند ... .

او در آن يک روز آسمان خراشى بنا نکرد؛ زمينى را مالک نشد؛ مقامى را به دست نياورد؛ اما ...

اما در همان يک روز دست بر پوست درخت کشيد، روى چمن خوابيد، کفش دوزکى را تماشا کرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد و به آنها که او را نمی شناختند سلام کرد و براى آنها که دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد. او در همان يک روز آشتى کرد و خنديد و سبک شد، لذت برد و سرشار شد و بخشيد و عاشق شد و عبور کرد و تمام شد. او در همان يک روز زندگى کرد. اما فرشته ها در تقويم خدا نوشتند امروز او درگذشت،

کسى که هزار سال زيسته بود

و تو ...

تو تا کنون چقدر از عمرت را زندگى کرده ای؟

نویسنده : لی لی
مسافر

مسافر به انتظارت خواهم ماند تا ابد براي هميشه

زيرا ميدانم كه به سوي من باز خواهي گشت

پس با همه ي توانم تلخي اين انتظار را تحمل خواهم كرد به انتظارت خواهم ماند

زيرا قلب من با هر تپش خود آهنگ خاطرات گذشته را مينوازد

قلبي كه در آن خاطره ها و خوشي ها مدفون است

حتي اگر بدانم كه به سويم باز نميگردي باز به انتظارت مينشينم

شايد روزي صداي پايي كه از آن تو باشد را بشنوم

نویسنده : لی لی
آخرین عنوان های مطالب